X
تبلیغات
•´¯`•مجـــــــــمع دیــــــــوانگان•´¯`•

•´¯`•مجـــــــــمع دیــــــــوانگان•´¯`•
به دارالمجانین ما....نه نه ببخشید به مجمع دیوانگان ما خوش اومدید...خودشه بیا توو

سلام بچه ها

یه چیز بگم که تو امتحانا همتون تعجب بکنید و ذوق مرگ بشید.

همتون باید شیرینی بدید .چون همتون خاله شدید.اما من مامان شدم.

مریم ع

 

 

[ جمعه سوم خرداد 1392 ] [ 10:22 ] [ دیوانه ای از مجمع ] [ ]
سلام بچه ها

اگه گفتید کدوم یکیمون خاله شدیم؟

[ چهارشنبه یکم خرداد 1392 ] [ 23:50 ] [ دیوانه ای از مجمع ] [ ]


فرشته‌ها آمده‌اند پایین...

همه‌ جا پُر از فرشته‌ است.

از کنارت‌ که‌ رد می‌شوند، می‌فهمی؟

اسمت‌ را که‌ صدا می‌زنند، می‌شنوی؟

دستشان‌ را که‌ روی‌ شانه‌ات‌ می‌گذارند، حس‌ می کنی؟

راستی، حیاط‌ خلوت‌ دلت‌ را آب‌ و جارو کرده‌ای ؟

دعاهایت‌ را آماده‌ گذاشته‌ای؟

آرزوهایت‌ را مرور کرده‌ای؟

می‌دانی‌ که‌ امشب‌ به‌ تو هم‌ سر می‌زنند؟

می‌آیند و برایت‌ سوغاتی‌ می‌آورند، پیرهن‌ تازه‌ات‌ را.

خدا کند یک‌ هوا بزرگ‌ شده‌ باشی .

می‌آیند و چهار گوشه‌ دلت‌ را نور و گلاب‌ می‌پاشند.

            می‌آیند و توی‌ دستشان‌ دعای‌ مستجاب‌ شده‌ و عشق‌ است.   

مبادا بیایند و تو نباشی . مبادا درِ‌ دلت‌ را بسته‌ باشی.

مبادا در بزنند و تو نفهمی .

مبادا...

کوچه‌ دلت‌ را چراغانی‌ کن .

دمِ‌ در بنشین‌ و منتظر باش.

فرشته‌ها می‌آیند .

فرشته‌ها حتماً‌ می‌آیند.

 خدا آن‌ سوتر منتظر است.

مبادا که‌ فرشته‌هایت‌ دست‌ خالی‌ برگردند....


التماس دعا :)


با اجازه ی صاحب پست ... !

(اومدم که بنویسم دیدم یکی زودتر من پیش دستی کرده ... با اجازه یه کوچولو هم من حرف میزنم)

به نام او ...

آرزو ... آرزو ... آرزو ...!

قرار است تمام امشب را به امانت بگیریم برای روشنایی تمام عمرمان ! برای روشن کردن فانوس آرزو هایمان و برای تمام آنچه که در دل هامان داریم .

یادم باشد امسال هم آرزوهایم را بنویسم ... بی مصیب نماند ذهن و خاطرم از دیدن آرزوهایی که از سالیان پیش اجابت شده اند و من فراموششان کرده ام!

امشب را برای دل من ... برای دل خودت ... دریاب .

***

پاورقی : امروز از صبح تا حالا خیلی از دوستای مجمعیم این روزو به خاطرم آوردن ...به خاطر همه چیز... بهخاطر مهربونیت ممنون . التماس دعا

یه پیشنهاد : از آرزوهامون بگیم اینجا ... با نام و بدون نام ! تا امشب به یاد آرزو های هم باشیم.شروع کنیم؟

امضا : مسافر باران

[ پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1392 ] [ 13:20 ] [ دیوانه ای از مجمع ] [ ]
1- یارو کف دستش میخاره میگه پول داره واسم میرسه
گوشش میخاره میگه پول داره میره
ولی اصلا فکر نمی کنه کثیفه و باید بره حموم!

2- تو پارک ملت باباهه به گوزنه غذا میداد، بزه از اون دور دویده اومده غذا بخوره
پسره از باباش میپرسه: بابا این چیه؟
باباهه میگه: باباجون بچشه!

3- طرف پیاز سرخ می کنه بوی ماهی بره
بعد اسفند دود می کنه بوی پیاز بره
بعد پنجره باز میذاره بوی اسفند بره!
تازه کلی هم خوشحاله از این ابتکارش

4- بعضی وقتا دلتون یه چیزی میگه عقلتون یه چیز دیگه.
هر دوشون غلط زیادی می کنن!
شما فقط توجه کن زنت چی میگه.

5- دلنوشته بعضی از دختران مجرد:
از کلاس اول خواندیم آن مرد آمد. آن مرد با اسب آمد.
ما که ترشیدیم، مرتیکه با خر هم نیامد و باز هم بابا نان داد!

6- یادش بخیر قدیما بهار که میشد ...
همش منتظر کهنه فروشایی بودیم که جوجه می فروختن!
آآآی دمپایی بیار جوجه ببر

7- یاد اون روزایی بخیر که تنها دلواپسیمون لو رفتن جای آشغال شکلاتایی بود که یواشکی خورده بودیم و قایم کرده بودیم

8- قدیما فیس بوک و فتوشاپ نبود، دخترا با شُله زرد شوهر پیدا میکردن!

9- پسر داییم امتحان فارسی داشته، مخالف پیروزی رو نوشته استقلال!

10- از یه جایی به بعد دیگه بزرگ نمی شی، پیر می شی

11- چرا سکه 25 تومنی گرون نمی شه؟ این همه با خون دل قلک پر کردما

12- پسرخالم معدلش شده 19.42، سه روزه رفته تو اتاق درو رو خودش بسته
من همسن این بودم 12 می شدم تا خونه با کیف روپایی می زدم

13- هر مغازه ای می رم، دست رو هر چی می ذارم  یارو می گه اتفاقا من واسه خواهر خودم اینو ورداشتم خیلی راضیه

14- دستمو بریدم رو لباسم یه لکه خون ریخته، شستمش پاک نشده.
به مامانم می گم خون با چی پاک می شه؟
از اون اتاق داد زده: خون فقط با خون پاک می شه!

15- یکی از فک و فامیلا می گفت:
فیلم عروسیمو برعکس که می بینم خیلی حال می ده،
زنم حلقشو درمیاره می ده بهم و می ره خونه باباش

16- خسیسه صبح از خواب پا میشه به زنش میگه: خانوم دوتا تخم مرغ بپز من میرم بالا پشت بوم این آنتنو درست کنم. میره بالا پشت بوم پاش لیز می خوره میُفته پایین. وسط راه که داشته میفتاده داد می زنه: خانوم یکی بپز ... یکی بپز!

17- به مامان بزرگم می گم یه جمله خبری بگو، می گه: نوه م خنگه.
می گم سوالی بگو، می گه نوه م خنگ بود و من نمی دونستم؟
می گم امری بگو، می گه خنگیتو تابلو نکن!
می گم میشه خنگ توشون نباشه؟ میگه اونوقت میشه نوه یکی دیگه نه نوه من!

18- یادش بخیر یه زمانی تو مدرسه با دوستمون هماهنگ می کردیم که:
تو اجازه بگیر برو بیرون منم دو دقیقه دیه میام!
بعد معلمه می گفت صبر کن تا دوستت بیاد بعد برو ...
من که حلالشون نمی کنم!

19- موضوع انشای این روزهای مدارس کشور:
علم بهتر است یا پراید

20- برنامه ریزیام رو کاغذ مث برنامه روزانه مرحوم دکتر حسابیه ولی تو عمل مثل کریم آبمنگول زندگی می کنم

21- خونه دایی دعوت بودیم. من یه کم بعد از بقیه رسیدم. وقتی رفتم تو دیدم همه دارن فیلم می بینن. با صدای بلند گفتم سلام ... بعد یارو توی فیلمه به طور اتفاقی گفت سلام و زهر مار مرتیکه! همه از خنده کف سالن پهن شدن

22- تا چند سال دیگه تعداد خواننده ها از شنونده ها بیشتر میشه
بعد تو سایت های موزیک اسم شنونده های جدید رو میذارن

23- خوشبخت ترین آدم ها اونایی هستن که این جمله رو می شنوند: «عیب نداره، با هم درستش می کنیم.»

24- 26 سالمه، واسه خودم مردی شدم، سیبیل دارم، صبا می رم نون می گیرم واسه خونه، ولی هنوز شیرینی و آجیل رو ازم قایم می کنن

25- کتلت، کوکوئیه که هدفش این بوده که کبا بکوبیده بشه ولی مشکلات زندگی مانع شدن بیشتر پیشرفت کنه

26- «من» و «اون روی سگم» و «کودک درونم» یه خانواده ایم

27- سیزده سالم بود می خواستم خودکشی کنم، هر چی قرص تو خونه بود خوردم ... سرماخوردگیم خوب شد!

28- دقایقی پیش مامانم سراسیمه اومده تو اتاقم می گه:
یه بسته گوشت از فریزر کم شده تو برنداشتی؟
خب مادر من، من گربه ام؟ درنده ام؟ چی ام که فکر کردی یه بسته گوشت خام و یخ زده رو می تونم برداشته باشم؟

29- آن شرلی هم نشدیم یکی ازمون بپرسه:
تکرار غریبانه روزهایت چگونه گذشت!

30- یعنی فقط کافیه تو خونتون بفهمن که امتحان دارین، اونوقت بخوای بری توالتم می گن کجا؟ مگه تو امتحان نداری؟

31- چه ذوقی می کردیم معلم می گفت برو از دفتر گچ رنگی بیار
انگار مشعل المپیک رو سپرده بودن بهمون!

32- یه مغازه هست رو شیشه ش نوشته «اسنک اسنک کتلت»
کاش پول داشتم مغازه بغلیش رو می خریدم روش می نوشتم «کتلت به گوشم!»

33- دوستم با عصبانیت می گه این یارو زبون آدمیزاد حالیش نمی شه بیا تو باهاش حرف بزن!
نفهمیدم داره به من فحش می ده یا به یارو

35- می دونین چرا مردا عینک آفتابی می زنن؟
7 درصد: به خاطر نور خورشید
23 درصد: به خاطر باحالی
70 درصد: چون نمی خوان بقیه بدونن دارن به کجا نگاه می کنن!

36- یکی از تفریحام اینه که وقتی دارم با ماشین رد میشم برا تمام ملت بوق میزنم ودست تکون می دم.
طرف یک ساعت میره تو فکر که این کی بود؟

37- ماشین لباسشویی قبلی ما بنده خدا اینقدر تکون می خورد که همزمان هم لباس می شست هم تو خونه قدم می زد!

مهندس

[ شنبه هفتم اردیبهشت 1392 ] [ 10:24 ] [ دیوانه ای از مجمع ] [ ]
گفت : در می زنند مهمان است
گفت: آیا صدای سلمان است؟
این صدا، نه صدای طوفان است
مزن این خانهء مسلمان است
مادرم رفت پشت در، اما

گفت:آرام ما خدا داریم
ما کجا کار با شما داریم
و اگر روضه ای به پا داریم
پدرم رفته ما عزاداریم
پشت در سوخت بال و پر، اما

آسمان را به ریسمان بردند
آسمان را کشان کشان بردند
پیش چشمان دیگران بردند
مادرم داد زد بمان! بردند
بازوی مادرم سپر،اما

بین آن کوچه چند بار افتاد
اشک از چشم روزگار افتاد
پدرم در دلش شرار افتاد

تا نگاهش به ذوالفقار افتاد-

گفت: یک روز یک نفر اما...

سید حمیدرضا برقعی

دوستان گلم التماس دعا

گلبرگ

[ پنجشنبه پانزدهم فروردین 1392 ] [ 17:47 ] [ دیوانه ای از مجمع ] [ ]
شعار سه تفنگدار یادتون هست"یکی برای همه ؛همه برای یکی"

امسال عید دوست عزیزمون داغدار از دست دادن جوون فامیلشون بود و خیلی از ما هایی که ادعای رفاقتمون داره گوش عالم کر میکنه...ایییییییییییییییییییینقد تو پایین و بالای زندگی خودمون غرق شدیم که حتی فراموش کردیم با یه اس ام اس ساده بهش بفهمونیم تو این وانفسای زندگی یه نموره حواس داریم که جمع رفیقمون باشه...خب گذشته ها گذشته؛

امیدوارم مونارک این قصور ما رو در به جا آوردن رسم رفاقت ببخشه.

از طرف خودم و همه مجمعیا برای تو و خانوادت صبر مسئلت داریم،ان شاالله که روح اون مرحوم هم قرین رحمت و آرامش باشه...آمین


مهندس

[ شنبه دهم فروردین 1392 ] [ 18:11 ] [ دیوانه ای از مجمع ] [ ]

سلام دوستان

میبینم ک همه مشغول هستید وهنوز کسی سال نو رو تبریک نگفته!!!!


ز کوی یار می​آید نسیم باد نوروزی   .......    از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی

چو گل گر خرده​ای داری خدا راصرف عشرت کن ... که قارون را غلط ​ها داد سودای زراندوزی

به صحرا رو که از دامن غبار غم بیفشانی ....... به گلزار آی کز بلبل غزل گفتن بیاموزی

طریق کام بخشی چیست ترک کام خود کردن .......  کلاه سروری آن است کز این ترک بردوزی

سخن در پرده می​گویم چو گل از غنچه بیرون آی ....  که بیش از پنج روزی نیست حکم میر نوروزی

حافظ عزیز :)  

به قول شاعر:

آرزو دارم نوروزی که پیش رو داری ،


آغاز روزهایی باشد که آرزو داری ...

نم نم جون

[ چهارشنبه سی ام اسفند 1391 ] [ 12:11 ] [ دیوانه ای از مجمع ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

این جا مجمع دیوانگان است....


تاریخ تاسیس:24/02/1387


(اطلاعات بیش تر در پروفایل)
امکانات وب