تبليغاتX
•´¯`•مجـــــــــمع دیــــــــوانگان•´¯`•

•´¯`•مجـــــــــمع دیــــــــوانگان•´¯`•

به دارالمجانین ما....نه نه ببخشید به مجمع دیوانگان ما خوش اومدید...خودشه بیا توو


سلام سلام سلام
ما بچه های ریاضی هستیم از یه جایی.......(حالا سالش مهم نیست)
این وب رو من به نماینگی از دوستای گلم (27 تا از گل ترین ها و شاخص ترین های جهان)افتتاح کردم (من=فائزه)
حالا اینا همه موقته بعدا تکمیل می شه ....
هدف:با اومدن تابستون یه جایی باشه که دلمون برای هم تنگ نشه
تذکر:این یه وبه تبلیتی نیست دنبال جمع کردن نظر هم نیستیم آقا یه وبه خصوصیهه....
همین اگه چیزی یادم اومد میام می گم..
فعلا
یا علی..
121
پی نوشت های فائزه:
بچه هاااااااا من نمی خواستم بیام اما.....
ببینید اولا اگه قالب عوض می کنید سعی کنید تغییرات لازم (تغییر اسم نظر یا قالب ساز پیوندا توضیحات و ....)رو حتما انجام بدید به نظرم قالب زمینه مشکی برای وبه ما خوب نباشه دلمون می گیره(وبمون باید شاد باشه)دیگه این که هر کی میاد حتما خودشه معرفی کنه (اسم مستعار یا اسم خودش مثه مولی=رهگذر) و دیگه این که حتی الامکان از عکس استفاده نکنید ! چون وب دیر بالا میاد!(loadesh مشکل می شه!) یا حد اکثر یه دونه عکس توی هر پست(مثه رهگذر و ناشناس) و این که هر بار که میاید یه پست بزارید(تعداد پستا توی صفحه ی اول 10 تاست و ممکنه همه یه پستو نبینند که بره توی آرشیو!
و این که اگه نظری در مورد پست جدید دارید توی قسمت نظرات بزارید(اگه خیلی طولانیه یه پست جدید بزارید)و در آخر همه باید نظرارو چک بکنند که بفهمند دنیا دسته کیههه
قصد مردم آزاری نداریمااااا!!!!!
خیلی زود زود پست نزارید!!(یعنی هر روز یه پست نزارید)
مرسی از گلایی که اسمشون با اسم مستعارشون رو می گند!!!!(:-d)
ببخشید خیلی دستور دادم اما اینا همش تجربه ی 1 سال و خورده ای وبلاگ نویسیه!!
دوستتون دارررررررررم
بووووووووووووس
143
121
پی نوشت های فائزه (2):
خب سلام چطورید؟؟
من باز اومدم دستور بدم
محض اطلاع بکسای نازی که ماهیی یه ببار احیانا به وب سر می زنند و ازین حرفا یه نگاهی هم به آرشیو بندازند البته اگه دلشون می خواد که ببینن بقیه چی می گن
همین دیگه
قرررررربان شما
راسی بچه ها تاریخ هم بزنم عقده ای نشم
این وب در تاریخ 24/2/1387 شروع به کار کرده(چند روز بعد تولدت می شه سمیرا؟؟ :دی :d)
دیگه سلامتی
خدافس
121

پیوند ها

*همه چیزای جالبی که ما از ریاضی میدونیم*

*اوباما*

*آموزش مجازي رشد(تست آموزش و تمرين)*

قالب وبلاگ

مطالب اخير

شیطان

بیدار باش رمضان

....موفقیت...خوشبختی......=> موضوع درخواستي از گلبرگ

مینویسم :

همه ما آفتابگردانیم!

بی مقدمه

عیدتون مبارک

...(2)

من ...من ... تونستم.

امكانات جانبي

RSS 2.0

شیطان

ديروز شيطان را ديدم. در حوالي ميدان بساطش را پهن كرده بود؛ فريب مي‌فروخت. مردم دورش جمع شده‌بودن.،‌هياهو مي‌كردند و هول مي‌زدند و بيشتر مي‌خواستند.
توي بساطش همه چيز بود: غرور، حرص،‌دروغ و خيانت،‌جاه‌طلبي و ... هر كس چيزي مي‌خريد و در ازايش چيزي مي‌داد. بعضي‌ها تكه‌اي از قلبشان را مي‌دادند و بعضي‌پاره‌اي از روحشان را. بعضي‌ها ايمانشان را مي‌دادند و بعضي آزادگيشان را.
شيطان مي‌خنديد و دهانش بوي گند جهنم مي‌داد. حالم را به هم مي‌زد. دلم مي‌خواست همه نفرتم را توي صورتش تف كنم.
انگار ذهنم را خواند. موذيانه خنديد و گفت: من كاري با كسي ندارم،‌فقط گوشه‌اي بساطم را پهن كرده‌ام و آرام نجوا مي‌كنم. نه قيل و قال مي‌كنم و نه كسي را مجبور مي‌كنم چيزي از من بخرد. مي‌بيني! آدم‌ها خودشان دور من جمع شده‌اند.
جوابش را ندادم. آن وقت سرش را نزديك‌تر آورد و گفت: البته تو با اينها فرق مي‌كني.تو زيركي و مومن. زيركي و ايمان، آدم را نجات مي‌دهد. اينها ساده‌اند و گرسنه. به جاي هر چيزي فريب مي‌خورند
از شيطان بدم مي‌آمد. حرف‌هايش اما شيرين بود. گذاشتم كه حرف بزند. و او هي گفت و گفت و گفت.
ساعت‌ها كنار بساطش نشستم تا اين كه چشمم به جعبه ي عبادت افتاد كه لا به لاي چيز‌هاي ديگر بود. دور از چشم شيطان آن را برداشتم و توي جيبم گذاشتم.
با خودم گفتم: بگذار يك بار هم شده كسي، چيزي از شيطان بدزدد. بگذار يك بار هم او فريب بخورد.
به خانه آمدم و در كوچك جعبه عبادت را باز كردم. توي آن اما جز غرور چيزي نبود. جعبه عبادت از دستم افتاد و غرور توي اتاق ريخت. فريب خورده بودم، فريب. دستم را روي قلبم گذاشتم نبود ،‌فهميدم كه آن را كنار بساط شيطان جا گذاشته‌ام.
تمام راه را دويدم. تمام راه لعنتش كردم. تمام راه خدا خدا كردم. مي‌خواستم يقه نامردش را بگيرم. عبادت دروغي‌اش را توي سرش بكوبم و قلبم را پس بگيرم. به ميدان رسيدم، شيطان اما نبود.
آن وقت نشستم و هاي هاي گريه كردم. اشك‌هايم كه تمام شد،‌بلند شدم. بلند شدم تا بي‌دلي‌ام را با خود ببرم كه صدايي شنيد. صداي قلبم را
و همان‌جا بي‌اختيار به سجده افتادم و زمين را بوسيدم. به شكرانه قلبي كه پيدا شده بود.

بچه ها امسال شب های قدر هر کجا که رفتید هر یا علی هم که گفتید برای همه بچه های کلاس دعا کنید به یاد منم باشید..

چهارشنبه هجدهم شهریور 1388 |

بیدار باش رمضان

امام علی (ع) :

ای روزه دار!

درکارخود بیندیش،که تو دراین ماه،مهمان پروردگار خویش هستی !

بنگر!

در شب وروز چگونه ای وچگونه اعضای خود را از نافرمانی پروردگارت نگه می داری؟

 

مبادا در شب خواب باشی ودرروزغافل. پس این ماه بگذرد و(بار)گناهت بر دوشت مانده باشد،

 وآنگاه که روزه داران پاداش خودرامی گیرند اززیانکاران باشی،

وآنگاه که آنان از کرامت مولایشان نصیب می برند،ازمحرومان باشی،

وآنگاه که آنان از سعادت همسایگی با پروردگارشان برخوردار می گردند ،توازرانده شدگان

باشی!!!

سلام نماز و روزتون قبول .

این حدیث رو یه جایی خوندم به دلم نشست گفتم شما هم استفاده کنید.

                                                                                                                 گلبرگ

چهارشنبه یازدهم شهریور 1388 |

....موفقیت...خوشبختی......=> موضوع درخواستي از گلبرگ

به مي بينم كه داريد جمال نوراني عشقتونو مي بينيد

مي بينم سر از پا نمي شناسيد ! گلي جون دلم خواست موضوعتو بدزدم اييييش حالا چه كلاس مي زاره خب ديگه همينه كه هست

خب گلبرگ جونم گفته بودند كه ... چي گفته بود ؟ يادم رفت

آها موفقيت و خوشبختي.....

چيزه مي دونم من نظرمو بدم ديگه شما مستفيذ (به من چه اگه املاش غلطهههه ) مي شيد اصلا جرئت نمي كنيد حرف بزنيد اما چون نفس خبيثي دارم مي دم نظرمو

اهن اوهوون گوش كنيد بله مي گفتم

بسه جلف بازي

ببينيد من فكر مي كنم خوشبختي اينه كه تو از ته اعماق قلبت احساس خوشحالي كني ، يعني واقعا فكر كني كه اگه جز اين بود اگه زندگيم طور ديگه اي بود خيلي بد مي شد و اين حرفا!!

حالا يكي با پول ، يكي با خونواده ي خوب، يكي با شغل خوب، رشته ي خوب، (همسر خوب..ببند نيشتو)، ديگه ازين چيزاي خوب خوب ديگه يه چيزيه كه تو تعيين مي كني ، حالا يا بهش مي رسي يا نمي رسي ! تعريف افراد مختلف از خوشبختي متفاوته ....اما به نظرم آدم بايد هميشه فكر كنه خوشبخته ، نه اين كه سعي نكنه زندگي بهتري داشته باشه ها! براي اين مي گم كه زندگيش لذت ببره و اين لذت باعث پيشرفتاي بعدي(در هر زمينه اي) بشه و پيشرفت بعدي يعني خوشبختي بيش تر! سخت نگيريم ، جنگولگ بازي در ببياريم ، يه جا درست كنيم بزاريم اسمشو مجمع ديوانگان ازون طرفم بگيم ما داريم واسه كنكووور مي خوونيمااا!!‌سال ديگه از ۱-۲۷ بچه هاي ما مي شنا!! اين چيزا ديگه!!

حالا موفقيت... يه خرده حرفام مثه بالاييه چونن اگه موفق باشي خوشبختي ، موفق از نظر خودت باشيا! چون بعضيا توي كارشون موفقند ولي توي زندگيشون نه پس خوشبخت نيستند.

تو وقتي موفقي كه بتوني توي همه ي چيزايي كه داري خوب باشي!! master باشي در واقع ، توي زندگي درس شغل اينا.البته به اندازه ي تواناييات به اندازه ي استعدادات ، خدا بيش تر ازوني كه بهمون داده ازمون انتظار نداره ، پس واقعا ازشون استفاده كنيم و موفق بشيم .

مثلا تو بايد مهندس بشي! جزو بهترينا باشي توي رشتت!‌اما اگه هم نشدي دنيا به آخر نمي رسه ، يه مامان خوب باش ! ازين چيزا ديگه ....

(اصلا خوشبختی یعنی داشتن دوستی مثل من چی بهتر ازین می شه ها؟؟ ......() )

چه قدر حرف مي زني مخمو خوردي !

بياييد نظر بديد پايين اين پستم نظر بديد .فقط حرفا من نباشه آبروم بره محض رضای خدا

رحمتم كم

فاسي يه دونست فاسي دردونست

2rdoOn3

در گوشی های فاسی (همون پیوست):

۱.بارون جون من آزمون گزینه ۲ دادم این جمعه (نمونه بارز مرفه بی دردر خوب نگا کنید )

۲.نفهمیدم چی گفتی اما هر کار خواسید بکنید به من چه اصلا ، نظر بده نده ، پست بزار نزار ، به قول يكي هر طور راحتي همون طور عمل كن

۳.من الان خيلي خوشبختم آينده هم برام زياد فرق نمي كنه چيكار كنم چيكاره شم !‌هر جااا كه هستم واسه اين مملكت به درد بخور باشم ، فاسد نباشم در نوع خودم در حد توانم مفيد باشم ، اين خوشبختي منه

۴.ماه رمضووون جوونم اومد من عااااشق اين مااهم زيادي التماس دعااااااا

۵.اين سندي مي خواد بياد پست بزاره عكس بزاره نمي شه بهش پيشنهاد بديد چيكار كنه، راهكاراي من ديگه به درد بخور نيست پير شديم از امروزيا خبر نداريم مادر جوون

۶.فا۳۰ ۱دونه ، فا۳۰ دردونه.......


انگار کسی جز فاسی نمی خواد نظرش رو بگه. خب برا اینکه  فاسی احساس تنهایی نکنه منم نظرمو میگم....آخه من خیلی دوست خوبی هستم!!

به نظر من خوشبختی چیزی نیست که ما بخوایم تو زمان آینده یا گذشته دنبالش بگردیم.خوشبختی دقیقا همین جاست... همین رو به رو فقط کافیه زاویه دیدت رو عوض کنی! و از همه مهمتر اینکه باید  یاد بگیریم از گذشته درس بگیریم برای آینده تلاش کنیم ولی فقط در حال زندگی کنیم چون خوشبختی واقعی فقط در حال وجود داره!

برا خوشبخت بودن لازم نیست به هرچی که می خوای برسی بلکه باید از هر چی که داری به بهترین نحو استفاده کنی حتی کوچکترین چیزها می تونن خمیر مایه خوشبختیت باشن!

در نهایت اینکه خوشبخت بودن خیلی ساده ست! به شرطی که بخوای با تمام وجودت....

و موفقیت...به نظر من موفق کسی که اول خودش درست بشناسه تا بتونه بفهمه کیه و چی می خواد اون وقت با توجه به هدفاش حرکت کنه و اگه به خدا توکل کنه حتما به موفقیت میرسه...موفقیت حقیقی!

من مطمئنم خدا خیلی خیلی بیشتر از اونی که فکرش رو می کنیم به ما توانایی داده و ما فقط باید بدونیم چطور ازشون استفاده کنیم تا یه موفقیت برسیم!

و در آخر اینکه موفیت و خوشبختی خیلی به هم نزدیکند و به قول فاسی اگه موفق باشی خوشبختی و اگه خوشبخت باشی موفق!

و یادمون نره که موفقیت ، خوشبختی و خیلی چیزای دیگه نسبی اند و هیچ دلیلی نداره که اگه یگی از یه راهی رفت و خوشبخت شد ما هم بشیم!!!(البته نباید استفاده از تجربه دیگران رو فراموش کرد!)

شاد باشید...سندی

جمعه ششم شهریور 1388 |

مینویسم :

سلام

خوبین همگی ؟ نماز روزه هاتون قبول باشه . این پست رو می نویسم چون خیلی چیزا می خوام بگم و حرفام توی یه نظر جا نمیشه.

اول اینکه امروز با الناز رفته بودیم مدرسه کتاب خونه بعد زهرا هم اومد زهرا(ق)سلام به همگیتون رسوند تازه فاطمه هم اومد . فاطمه هم دیدیمش. کلی ذوق کردیم .(فاطمه اسم منو یادش رفته بود) خلاصه دیگه کلی سلام رسوندن. منم حسرت خوردم که کاش قرار گذاشته بودیم امروز می اومدیم .

دیگه اینکه فانوس شب به قول فائزه(شبک) گفته بود قرار بزاریم بریم بیرون هم دیگه رو ببینیم . واقعا موافقم . یه سوالی بچه ها حاضرین دوباره امتحان بدیم که دوباه فارغ التحصیل بشیم که مدرسه دوباره برامون جشن بگیره؟از این چیزا که بگذریم واقا میگم . بیاین قرار بزاریم هم دیگه رو ببینیم . حتی اگه شده توی مدرسه . من میگم یه روز صبح بریم مدرسه همدیگه رو خبر کنیم که همه باشیم . نظر بدین برای دوشنیه سه شنبه یا چهارشنبه یعنی ۹و ۱۰و۱۱ شهریور . هر کدومو که گفتین به بقیه هم خبر میدیم .اگه موافق این دیدار هستین نطراتونو بگین

سندی جون و فانوس شب جون ممنون به خاطر پست های قشنگتون فانوس شب شعر قشنگ بود به دل مینشست.ممنون که به وبلاگ اومدین . خیلی وقت بود اینجا کمتر کسی می اومد.

یه چیز دیگه . قرار شد یه موضوع بزاریم اینجا هفتگی در موردش صحبت کنیم . پست موضوع چنتا پست قبله . تاریخ اونو میزارم جمعه . که اولین پست نشون داده بشه که همه شرکت کنن البته با اجازه ی شما

فعلا دیگه حرفی ندارم . التماس دعا . منتظر جوابتون هستم

اگه امری نیست مرخص میشم . خداحافظ.

 من : مسافر باران


چنتا قالب  در ادامه ی مطالب میزارم . اگه دوست داشتین بگین بگین تا عوض کنم .ولی قالب الانمونم قشنگه ها!

 


ادامه مطلب

دوشنبه دوم شهریور 1388 |

همه ما آفتابگردانیم!

گل آفتابگردان رو به نور می چرخد و آدمی رو به خدا. ما همه آفتابگردانیم. اگر آفتابگردان به خاک خیره شود و به تیرگی، دیگر آفتابگردان نیست. آفتابگردان کاشف معدن صبح است و با سیاهی نسبت ندارد. این ها را گل آفتابگردان به من گفت و من تماشایش می کردم که خورشید کوچکی بود در زمین و هر گلبرگش شعله ای بود و دایره ای داغ در دلش می سوخت.

آفتابگردان به من گفت:« وقتی دهقان بذر آفتابگردان را می کارد، مطمئن است که او خورشید را پیدا خواهد کرد. آفتابگردان هیچ وقت چیزی را با خورشید اشتباه نمی گیرد؛ اما انسان همه چیز را با خدا اشتباه می گیرد.

آفتابگردان راهش را بلد است و کارش را می داند. او جز دوست داشتن آفتاب و فهمیدن خورشید کاری ندارد. او همه زندگی اش را وقف نور می کند، در نور به دنیا می آید و در نور می میرد. نور می خورد و نور می زاید.

دلخوشی آفتابگردان تنها آفتاب است. آفتابگردان با آفتاب آمیخته است و انسان با خدا. بدون آفتاب، آفتابگردان می میرد؛ بدون خدا، انسان.»

آفتابگردان گفت:« روزی که آفتابگردان به آفتاب بپیوندد، دیگر آفتابگردانی نخواهد ماند و روزی که تو به خدا برسی، دیگر "تویی" نمی ماند و گفت من فاصله هایم را با نور پر می کنم، تو فاصله ها را چگونه پر می کنی؟» آفتابگردان این را گفت و خاموش شد. گفت و گوی من و آفتابگردان ناتمام ماند؛ زیرا که او در آفتاب غرق شده بود.

جلو رفتم بوییدمش، بوی خورشید می داد. تب داشت و عاشق بود. خداحافظی کردم، داشتم می رفتم که نسیمی رد شد و گفت:« نام آفتابگردان همه را به یاد آفتاب می اندازد، نام انسان آیا کسی را به یاد خدا خواهد انداخت؟»

آن وقت بود که شرمنده از خدا رو به آفتاب گریستم....


سلام! من امروز خیلی فعال شدم دوتا دوتا پست میزارم. اینو که خوندم دیدم در مورد من که صادقه...گاهی وقتا خیلی از خدا دور شدم گفتم شاید تو این ماه رمضون بتونیم یه قدم به جلو برداریم تا شاید نام انسان کسی رو به یاد خدا بندازه!!  
"سندي"

یکشنبه یکم شهریور 1388 |

سکوتم از رضایت نیست

دلم اهل شکایت نیست

هزار شاکی خودش داره

خودش گیر گرفتاره

همون بهتر که ساکت باشه این دل

جدا از این ضوابط باشه این دل

از این بدتر نشه رسوایی ما

که تنهاتر نشه تنهایی ما

کسی جرمی نکرده،گر به ما

این روزها عشقی نمی روزه

بهایی داشت این دل در پیشترها

که در این روزها نمی ارزه

که کار ما گذشته از شکایت

هنوزم پایبندم در رفاقت

سکوتم از رضایت نیست

دلم اهل شکایت نیست

هزار شاکی خودش داره


 سلوووووم جوجو ها ، خوفین؟؟؟؟؟؟

میگما ... دلم برا وبلاگ تنگیده بود گفتم بیام یه آفی بزارم و یه چیزی بگم اول

این که روزه اولتون قبول حق باشه انشاءالله (یادمون نره الان هممون محتاج دعای هم دیگه اییم. )بعدم بابا اومدیم پیش ولی این نشد که دیگه هم دیگه رو نبینیم بیاین یه جا قرار بزاریم برا یه افطار هم دیگه رو ببینیم اگه پایه ایین بگین تا جور کنیم.

راستی یه اعلام عمومی چون فاسی بهم تذکر داد من توی کامنتی که

گذاشتم که جادوگر جوجوی خوفیه برا این بود که منو سندی قبلا

جادوگرو توی کلوب میشناختیم و من از این نظر گفتم که خوفه چون مودب

بود و حرفای نامربوط نمیزد ولی خوب شاید این جا یه کم زیادی شوخی

کرده باشه و مناسب نبود ... به هر حال من ریش وسط میزارم که دیگه

ناراحنتون نکنه...

دوستون دارم جوووووووووجوووووووووویی ها ...

بوووووووووووووس

بااااااااااااای


**فانوس شب**

 

شنبه سی و یکم مرداد 1388 |

بی مقدمه

من که تسبيح نبودم ، تو مرا چرخاندی

مشت بر مهره تنهائي من پيچاندي

مهر دستان تو دنبال دعائي مي گشت

بارها دور زدي ذهن مرا گرداندي

ذکرها گفتي و بر گفته خود خنديدي

از همين نغمه تاريک مرا ترساندي

بر لبت نام خدا بود ، خدا شاهد ماست

بر لبت نام خدا بود و مرا رقصاندي

دست ويرانگر تو عادت چرخيدن داشت

عادتت را به غلط چرخه ايمان خواندي

قلب صد پاره من مهره صد دانه نبود

تو ولي گشتي و اين گمشده را لرزاندي

جمع کن :

من که تسبيح نبودم ، تو مرا چرخاندي

مشت بر مهره تنهائي من پيچاندي

مهر دستان تو دنبال دعائي مي گشت

بارها دور زدي ذهن مرا گرداندي

ذکرها گفتي و بر گفته خود خنديدي

از همين نغمه تاريک مرا ترساندي

بر لبت نام خدا بود ، خدا شاهد ماست

بر لبت نام خدا بود و مرا رقصاندي

دست ويرانگر تو عادت چرخيدن داشت

عادتت را به غلط چرخه ايمان خواندي

قلب صد پاره من مهره صد دانه نبود

تو ولي گشتي و اين گمشده را لرزاندي

جمع کن : رشته ايمان دلم پاره شده ست

من که تسبيح نبودم ، تو چرا چرخاندي ؟

*************************************************

سلام دوستای گلم...

اول تشکر می کنم از اسما جون که بهم یادداد چطوری بیام تو وب...

دوم اینکه دلم لک زدی واسه تک تتون...

 سوم اینکه ۱۰مرداد تولد اسما جون /؟تولد بغل دستیم زهرا (کاوسی)و از همه مهم تر ۱۴ مرداد تولد خودم مبارک باشه

*کم پیش می یاد اینهمه آدم خوب دور هم جمع بشن.پس قدر خوبیای همدیگرو بدونیم*

به امید موفقیت های بزرگ با هدفای بزرگ برای آدمای بزرگ(خودمونو می گما)

                                     

کوچیک شما سایه*

شنبه بیست و چهارم مرداد 1388 |

Weblog Themes By Pars Theme